من همیشه عاشق بازی بودم. از همون روزهایی که پای بازی فیفا 07 مینشستم، حس میکردم دنیایی پیدا کردم که میتونم بینهایت توش غرق بشم. دنیایی که هر بار بازی کردنش برای من یعنی «زندگی دوباره». اما تنها دنیای من، کامپیوتر نبود. فوتبال برای من نفس کشیدن بود. وقتی توپ زیر پام بود، دیگه هیچ چیزی در دنیا اهمیت نداشت. میدویدم، گل میزدم، شادی میکردم، نگاهها روی من قفل میشدند. من با فوتبال یاد گرفتم که هیچوقت تسلیم نشم؛ توپ اگر دست حریف بود، میدویدم تا پسش بگیرم. انگار کل فلسفه زندگی من همون توپ بود: بجنگی تا پیروز بشی.
اما درست وقتی زندگی پر از بازی و هیجان بود، ناگهان حریف واقعیام پیدا شد: سرطان خون.
تب، لرز، آزمایشهای بیپایان و بعد… یک واژه سنگین که همهچیز رو تغییر داد. شیمیدرمانی شروع شد، بستریهای طولانی، ریزش مو، تزریقهای بیپایان. منی که از آمپول میترسیدم، حالا هزاران آمپول به تنم نشسته بود. اینبار توپ زندگی دست حریف بود. اما من یاد گرفته بودم که هیچوقت تسلیم نشم. شش سال جنگیدم. هر شب به فوتبال فکر میکردم، به روزی که از بیمارستان میزنم بیرون، به روزی که دوباره کفشهامو بپوشم و بدوام. و بالاخره برگشتم و حریفی به نام سرطان رو برای همیشه شکستش دادم و قطع درمان شدم. دوباره دوران اوجم رو روز به روز ساختم.
وقتی بعد از سالها رفتم پرونده پزشکیام رو بگیرم، سه جلد بزرگ، ۷۰۰ صفحه… یک کتاب قطور از گذشته. کتابی که پر بود از درد، اما بیشتر از اون پر بود از امید. این مسیر، من رو قویتر کرد. فهمیدم که درد، معلم بزرگیه.
کنار این چالش، زخمی دیگه هم بود: کودکی من پر از لرزش بود، وقتی پدری که باید مایه امنیت میبود، با خوردن الکل، با اعتیادش و با رفتارهایش، خانه رو به جهنم تبدیل کرده بود. اما من تصمیم گرفتم باهاش فرق داشته باشم. عهد کردم حتی یک بار هم سمت الکل و هرچیزی که منو از خودم دور میکنه نرم. عهد کردم سالم زندگی کنم. عهد کردم بسازم و بجنگم.
من علی علیرحیمی؛ متولد 1379، فعال حوزه استارتاپ و صنعت.
۷ سال تجربه در نرمافزار (توسعه اپلیکیشن و وبسایت) و مدیریت محصول دارم. بیش از ۶ سال در صنعت جرثقیلسازی فعالیت کردم؛ جایی که شاید در نگاه اول هیچ ربطی به دنیای من نداشت. اما یاد گرفتم مدیریت یعنی چی، یاد گرفتم سختی یعنی چی، و یاد گرفتم رشد، از دل چالشها و تسلیم نشدن بهوجود میاد.
تجربهام از حضور در صدها پروژه صنعتی، من رو به کسی تبدیل کرده که میفهمه ارزش واقعی، در خلق کردنه. امروز دارم روی آینده این بیزینس کار میکنم تا بتونم در آینده نقش مهمتری رو ایفا کنم. به موازات این مسیر، استارتاپ مُدیکو را پیش میبریم؛ پلتفرمی نوآورانه برای پیشنهاد استایل شخصی با تکیه بر هوش مصنوعی. علاوه بر آن، با تیمم در حال ساخت محصولی هایبریدی (سختافزار + نرمافزار) به نام پیکسلبار هستیم
من یاد گرفتم که مسیرهای نامرتبط میتونن بزرگترین فرصتهای رشد باشن. یاد گرفتم که هر چیزی که من رو نمیکشه، من رو قویتر میکنه. یاد گرفتم که آدم میتونه از جایی بیاد که همهچیز علیهشه، اما خودش رو بالا بکشه.
من باور دارم زندگی یک بازیه؛ گاهی توپ تو دست توئه و گاهی تو دست حریف. اما مهم اینه که بجنگی، یاد بگیری، و بسازی.
من به خودم لقب اسب سیاه دادم. چون باور دارم در ایران و هرجای دنیا باید ساختارها و استانداردهای کلیشهای رو بشکنی، مسیر خودت رو بری، و کامیابی رو تجربه کنی.
این منم؛ علی علیرحیمی. بازماندهای که در راه سازندگی است. کسی که از زمین فوتبال تا اتاقهای جلسه، از تخت بیمارستان تا استارتاپ، یک اصل رو همیشه همراه داشته: هر سختی، پلی برای اوجگیری بعدیست.